درد و دل
....دلا خو کن به تنهایی ,,,که از تن ها بلا خیزد....
به سان رهنوردانی که در افسانه هاگویند، گرفته کولبار زاد ره به دوش، فشرده چوبدست خیزران در مشت، گهی پرگوی و گه خاموش، در آن مهگون فضای افسانگیشان راه می پویند ما هم راه خود را می کنیم آغاز... *********** سه ره پیداست. نوشته برسر هریک به سنگ اندر، حدیثی که ش نمی خوانی به آن دیگر. نخستین:راه نوش و راحت شادی. به ننگ آغشته،اما رو به شهروباغ وآبادی. دو دیگر:راه نیمش ننگ،نیمش نام، اگر سر بر کنی غوغا،وگر دم در کشی ،آرام. سه دیگر راه بی برگشت ،بی فرجام ***************** من اینجا بس دلم تنگ است. وهرسازی که می بینم بد آهنگ است . بیا ره توشه برداریم،قدم در راه بی برگشت بگذاریم، ببینیم آسمان <<هرکجا>>آیا همین رنگ است.......








| Design By : Pars Skin |

